تبليغاتX
اینجا؛پانصد متری دیر مغان - شک بنیادی

دوستي‏، نه نزديك خيلي و نه دور چندان، پرسيد دو سه روزي پيشتر كه: اين روزها هم هنوز شك مي كني؟ منظورم در مورد همه چيز است... و ادامه داده بود و من در فحواي كلامش چنين برداشته بودم كه هنوز هم به خدا و دين و اينها شك مي كني يا نه؟ از يك جهت خيالم راحت شد و از جهتي نگران كه اساسن چه مي شود گفت و پاسخ اين سوال را جز زيستن مي توان روشن كند يا نه؟ يعني اصولن زبان توانايي جواب گويي به آن را دارد يا نه. وول مي خوردم با اين سوال كه ديشب كلن چنين سوالي برايم مسخره و پيش پا افتاده و به عبارتي خز آمد. يعني كلن سوال صورت ديگري پيدا كرد. مثلن اينطور كه: واقعن اينروزها مي شود كسي را پيدا كرد كه در حالت عادي زندگي به خدا و دين و پيغمبر و... شك نكند؟ يا اينروزها اگر كسي هنوز به اينها معتقد باشد بيشتر جاي سوال و تعجب و حتا افسوس و ترحم ندارد؟ اين يك اشتباه تاريخي است كه فكر كنيم شك كردن در خدا و جهان‏، امروزه روز ما را به پايه دكارت در جسارت انديشه ورزي مي رساند. چرا‏؟ عرض مي كنم. به جهت آنكه در دوران دكارت، خدا و عالمي كه آفريده خدا بود، واقعا تمام جهان را انباشته بود. يعني حضور و ظهور خدا نه تنها گسترده بلكه اصلن عيني و حقيقي و مشهود بود! بنابراين شك دكارت، شك به تمام آنچه بود، تلقي مي شد. شک به تمام آنچه در میانه اش می زیست. شک به هوایی که تنفس می کرد. ولي اين سال و روزها اصولن اعتقاد يا عدم اعتقاد به خدا چه چيزي را عوض خواهد كرد؟ جسارت شك كردن در مورد وجود خدا، هم قواره شك در بي اهميت ترين چيز ها شده است. در واقع پرواضح است که شک در تصمیم گیری برای نماز خواندن یانخواندن، بسیار جدی تر و سخت تر از شک در مورد وجود یا عدم وجود خداست.

نهايتن اينكه من يك گزاره جايگزين دارم براي دوستاني كه اصولن علاقه فرواني به شك كردن و در شك ماندن دارند: به نظر حقير اگر براي ماها چيزي ارزش شك كردن داشته باشد، شخص شخيص خودمانيم. شك كردن در واضح ترین، بی تردید ترین و مسلم ترین اعتقادات، ادا و اطوارها، رسومات، افکار، اعمال و بودن هایمان. ذره ذره مان. سلول سلول مان. برای این کار هم هیچ چیز به دردمان نمی خورد جز گفتمان هایی که از همان سطر اول، هیکلمان را به گند بکشند. تمام بنیان های اندیشه مان را و تمام هوای زیستنمان را به صلابه بکشند. مثلن چی؟ مثلن سنت‌گراها یا فردیدیها یا عرفا. گفتمان های ناب. بی غل و غش. تمامیت خواه. به قول کچوییان، خلوص خواه! باور کنید راه دیگری ندارد. شک کردن به خدا و دین و پیغمبر، سوسول بازی بچه مذهبی های مامانی شده است صرفن. شک باید بنیاد براندازد. در هم بشکند. نه اینکه بازیچه‌ی افسردگی‌های گاه به گاه و احساسات شاعرانه‌مان باشد. یعنی من اینجوری فکر می کنم حداقل. و دوست ما از همین حالا، نحو سخن گفتنم را خواهند بخشید به بزرگواریشان.

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 |