اسم «رضا کاوه» برایم آشناست. نمیدانم کجا دیدهامش ولی میدانم آشناست. حالا یا منتقد است یا نویسنده یا روزنامه نگار یا یک همچه چیزهایی. اگر هم نیست اسمش می خورد که باشد. بر هر رو، از روی یکی از کامنت های وبلاگ حضرت میرشکاک پیدایش کردهام. انصافن خوش قلم است و نوشته اش بوی تازه کاری و چرندی نمیدهد. یک قسمتی دارد در آن وبلاگ به نام لاطائلات، به سبکی قدیمی است و در حال و روز ما. دو تایش بدجوری به دلم نشسته. آرایش نیروهای دور و برم است انگار.
1- بر بشر هر لحظه، نظر او هست و اين نظر محيط وجود بشر و نبات و جماد است اما به غلو "نظر ناكردگان" نيز هستند؛
آنانكه ميدانند كه نظر او هميشه و همه جا و بر همه چيز هست اما سر به طغيان ميكشند. نادانستگان را حرجي نيست اما اين قوم مستوجب اشد شدائدند.
«نظر ناكرده» رنج دوري ميداند و دوري ميگزيند. «نظر ناكرده» قاعده بازي ميداند از آن سر باز ميزند. نظر ناكرده را نسيان، رهايي است اما به دام تذكري كه آگاهي نميآورد، گرفتار است. تذكري كه آگاهي نمياورد فرار مياورد و او را كه فرار ممكن نيست پس اين قوم رنج دنيا به عذاب عقبي چه آسان ميخرند.
اسفل السافليان جمله نظرناكردگانند. اين قوم چون كه نسيان ندارند مبتلاياني هستند كه از بيهوشي حين جراحي بينصيبند. رنج دوري و رنج آنچه عدم نسيان است وآگاهي نيست دنيا را به كام اين قوم تلختر از ترياك مينمايد و جزاي وعده شده اميدشان را نااميد.
چون اين شود اين قوم هيچ ندارند جز آرزوي عدم، دريغ و هزار دريغ از وجود.
ابتلاي بي نسياني مر اين قوم بزه پيشه را لذت دنيا برد اما عذاب عقبي ميافزايد. دوزخ را جايي هست كه اين قوم را شايد؟
2- قوم اسفلالسافلين مشتاقترين مردمانند به فراموشي؛ پيش از اين در مدحت نسيان چه بسيار كه گفتهام اما نسيان راز خروش اين قوم است.
اسفلالسافليان جملگي جيرهخواران زبان خودند. اي بسا كه «سوراخ ديوار» را بهانة گفتن سازند و فصلي مفصل در باب عشق به سوراخ ديوار يا شكوه از تنگي يا گشاديش به زبان ساده يا مقلق، كهن يا نو و به تفصيل بخوانند و بنگارند. اين قوم همه يادآوريها را آنقدر ميگويند و مينويسند كه موضوع بالكل از فرط تظاهر پنهان شود.
گفتن و نوشتن بسيار، مفر ايشان است از يادآوري به فراموشي؛ از اين روست كه بسيار و بيمهابا ميگويند و ميگويند و ميگويند اما در گفتنِ بسيار، چيزي پنهان نميماند.
از اين رو اين قوم سري ندارند حتي «گفتن براي فراموشي» ايشان هم رازي ناگفته نيست زيركان اين قوم اما در گفتن پريشاني پيشه ميسازند تا با با گلآلود كردن آب، راه تشخيص نماند. اينگونه است كه اين قوم، پريشان و متناقض ميگويند و مينويسند.
پی: اسم و آدرس وبلاگ را نمیزنم که بشود سرقت ادبی، حالشو ببریم. شاید حالا بعدن لینکش کردم. دیگر اینکه خوانندهی ناگوسفند خود جان کلام خواهد ستاند به لطف خداوندگار سبحان و این کپیکاری سخیف بر نویسنده خواهد بخشید به بزرگواری خود.