تبليغاتX
اینجا؛پانصد متری دیر مغان - ثنای سیاست

 حضرت شيرازي بدان و آگاه باش که وقتي آدمي براي شروع به کاري در زمينه ي سياست، شروع به چون و چرا کرد، پيدا است که اين کاره نيست و بهتر است برود درس ش را بخواند. اين به خصوص در مملکت ما صادق تر است که سياست پدر و مادر ندارد و يا تفنن خواص است براي رسيدن به قدرت و ثروت - و من و تو هيچ کدام اين کاره نبوده ايم و نيستيم- يا مشغله ي سنين جواني است تا فراموش کني که متن فريادت، مثلا اين هم مي تواند باشد که چرا من از يک پدر و مادر ژاپني در آمريکا به دنيا نيامده ام...يادت هست نوشته بودي ما دنبال پيغمبر و امام معصوم نمي گرديم؟...اما من از همان اول دنبال معصوم مي گشته ام. آخر اين عصمت تنها چيزي بوده که هميشه کم ش داشته ام. من از همان سال 32 فهميدم که در اين دنياي سياست، دنبال هرچه بگردي عيبي ندارد؛ اگر قرار باشد در چنين دنيايي، دنبال اين عصمت بگردي، بسيار احمقي. به اين علت بوده است که سياست را رها کرده ام.

اینها دو تکه از پاسخی است که جلال آل احمد به نامه ی یکی از شاگردانش ـ اصغر شیرازی ـ داده است. به نقل از سایت حضرت دکتر جوادی.

پی نوشت: ۴ سال پیش، نباید انکار کنم که شور و شوقی برای انتخابات ریاست جمهوری داشتم. امسال اما با آنکه چند روزی بیشتر تا انتخابات نمانده، هیچ علاقه ی خاصی به فضای انتخابات ندارم. و مرتب از خودم می پرسم که واقعن چطور آدم ها می توانند به یک کاندیدای ریاست جمهوری عشق بورزند... با دیدنش حال کنند... از حرفهایش سر ذوق بیایند... برایش شعر بگویند... از دست مخالفینش عصبانی شوند و... در یک کلام در مورد یک آدم سیاسی به یقین برسند؟ ترجیح می دهم حرف کچویان را بپذیرم که سیاست سطحی ترین و عینی ترین رویه اجتماع است و به همین دلیل شوق انگیز و احمقانه. باید انتخاب کرد دیگر. بدی میان بدتر ها... و ترجیح می دهم که مثل همیشه با احمد دور دانشکده قدم بزنیم و از آشوب در طرح مسئله  بگوییم و سیاست زدگی. از عصر سلطنت الدهماء. حتا اگر به خاطر سرباز زدن از خرد جمعی، نواده چنگیز بخوانندمان. 

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |